Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web


 

جهان دفتر تمرين تو است

برگهايي كه بر آن مشق مي كني

نه خود واقعيت

ميتواني در آن حقيقت را بنگاري

يا در آن ژاژخايي كني

يا حتي برگهايش را پاره كني

همه چيز به اراده تو بستگي دارد

   صفحه اصلي

 

    دغدغه هاي ثبت شده . مرداد 84

           فقط مي خواهم بگويم : دوستت دارم


مادر مهربون من
يک دنيا مهر و عاطفه است

دستاي زبر و گرم آن
نرم و يک دنيا خاطره است

دستاش را که باز مي کند
شاپرک ها پر مي کشند

دعاهاي مادرم رو
            مي رسانند ، پيش خدا
نتيجه اش رو
             مي دهند به ما


آخه دعاي آن
       منم
            دنياي آن
               هيچ مي داني؟ بازم :
                                           منم

مادر من , عشق من است
سنگ صبور غصه ام است

خوب مي دانم
        که بودنش
             فقط به خاطر، من است

وقتي که من ، خسته مي شوم
وقتي که غصه دار مي شويم

شانه هاي مادر من
                يک گوشه از بهشتم است

بازوهاي بلند آن
                 برام ، مثل يك مامن است


گريه هاي مادر من
  
وقتي دارد ، دعا مي گويد
        قلب منو مي لرزاند
                                   آخه دارد
                                      اسم منو
                                                    آن توي حرف هاش ، مي برد

هر کي و هر جايي باشم
   دلم خوش است
          دعاهاي كسي
               بدرقه ، راه من است

مادرم است
آنکه ، هميشه با من است

تنهايي معنا ندارد
وقتي كسي به ياد تو
دستاشو بالا مي برد

زندگيشو ، دعا هاشو , خيال هاشو
كي مي دونه ؟ لالايي هاي شبهاشو !

من مي سازم
بزار منم دعا کنم
                     كه مادرم پيشم باشد
                     تا عمر دارم جونم باشد

خوب مي دانم
دليل ماندنش منم

من نباشم
آن مي مي ميرد
آن نباشد
من مي ميرم

نكنه يك وقت هوس كني
دست ما را جدا كني

عشقو ،  تو  آن  ، من مي بينم
اگر يك روز آن نباشد

گواه مي شوم
مي خواهم كه دنيا نباشد

هيچ مي داني چرا گلها
يا مادرها
بهشتي اند؟
 
هيچ مي داني چرا آنها
رويايي اند ؟

آنها به جرم عشق
كشته مي شوند

به جرم خوب بودنشون
هديه مي شوند

هديه هاي بهشتي اند
جلوه هاي خدايي اند

كشته قشنگيشون مي شوند
        گلهاي سبز باغچمون

شهيد راه عشق مي شوند
          فرشته هاي خونمون
 
مادر مهربون من
فقط مي خواهم
                   بهت بگويم :
                                    
دوستت دارم
 

           مقايسه فرايند پخت يك نيمرو به دست يك زن و يك مرد /  منبع : ناشناس


فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميكنن؟

دخترها:

۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:

۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲0- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲1- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲2- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲3- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
۲4- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
۲5- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
۲6- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲7- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29- سريع برميگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 

           بعضي ها كسي را مي خواهند كه ..... Wed, 15 Dec 2004



اين نوشته مال سال 83 است اما بنا به دلايلي چند روز پيش ياد اين نوشته ام افتادم ، فكر كردم دوباره خواندنش خالي از لطف نيست :

به نظر شما بعضي ها !!!  چه کسي را مي خواهند؟

1. بعضي ها كسي را مي خواهند كه ساپورتشون كند .

2.  بعضي ها كسي را مي خواهند كه فقط باشه كه بگويند ما بزرگ شديم . يعني اينکه سري تو سرها در بيارند.

( تو فقط هستي كه باشي

  تو نه مرگي نه تلاشي

  نمي توانم .نمي توانم

  تو را هم صدا بدانم )

3.بعضي ها كسي را مي خواهند كه : مريد ش بشوند.

4.بعضي ها كسي را مي خواهند كه : مراد آنها باشند و بتوانند رول يک رهبر کار درست را برايش بازي کنند .

5.بعضي ها كسي را مي خواهند كهفقط دوستشون داشته باشد .خيلي زياد.آنقدر كه قلبش را
 2 دستي به آنها تقديم كند  ( به قول ان کليپ
stay with me sakineh احتمالا بعد هم تف مي کنند روي آن )

6.بعضي ها كسي را مي خواهند كه : همراه آنها باشه حتي وقتي دارند مي گذارندش توي قبر ..
( تو را خدا  بي خيال شو . ديگر وقتي مردي ان را کجا مي خواهي ببري  ! )

( من و تو تا نفس باشد من  و تو
  من و تو تا قفس باشد من و تو
يا :
ندارم دستت از دامن بجز در خاك و آن دم هم
كه بر خاكم روان گردي بگيرد دامنت گردم )

7. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : عروسك بازي هاشون باشد. (special in party)

8. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : كه حاكم آن باشند .يك زير دست تمام عيار که به ان امر و نهي کنند .

( او سر سپرده مي خواست . من دل سپرده بودم ..)

9. بعضي ها كسي را مي خواهند كه كمك خرجشون بشود. ( اين يکي جديدا باب شده.
پسره اول مي پرسد:  ببخشيد خانم ! در آمد ماهيانه شما چقدر است  ؟؟
البته البته يك مدل ديگر هم هست
مثل مو قشنگ خودمون .
دنياي ثروت هم داشته باشد چشمش به دستمزد همسر نداشته اش است . بابا تو ديگر كي هستي!!؟؟؟!!)
 

10.  بعضي ها كسي را مي خواهند كهفقط هم صحبتشون باشه . از تنهايي درشون بياره !
( در اين شهر فراموشي يكي هم ناله مي خواهم
  نشد هم ناله اي پيدا و من از گفتگو خسته )

11. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : انتقام ناكامي ها ي خودشان را از آن بگيرند

12. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : مهريه بالاي آنها را قبول کند. بعد به هم بزنند تا اين وسط
يک پول قلمبه دستشان بياد (اين را جدي مي گويم نمونه هاي اينطوري جديدا زياد ديده شده ).
( وقتي كه عاطفه را ميشه به آساني خريد
  معني كلام عشق خالي تر از باد هواست )

13. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : برده آنها بشود .

    ( گرت جان بخواهد به كف بر نهي
 و گر تيغ بر سر نهد سر نهي )
يا  :
  خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است
 اسير خويش گرفتي ! بكش چنان كه تو داني )

14. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : برده آن بشوند .

    (باز آي ساقيا كه هواخواه خدمتم
 مشتاق بندگي و دعاگوي دولتم
)

15. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : فقط خودشون را فداي آن كنند . خلاصه اينکه دلشون پر ميزنه براي خودکشي .
 البته نه اينکه جسم خودش را بکشه . ولي وقتي طرف مقابلش تمام زندگي ان شد در واقع خودش را کشته !
 قبول نداري  ؟ يواش يواش يادش مي رود چي دوست داره ؟ از چي بدش مي ياد .... آن وقت كه بايد گفت:  من نام ديگر توام!
بگذريم به ما چه ! هر کسي خربزه مي خورد. پاي لرزش هم مي نشيند !
( سوزد مرا سازد مرا . در آتش اندازد مرا
  و زمن رها سازد مرا . بيگانه از خويشم كند )

16. بعضي ها كسي را مي خواهند كهسكوي پرش آنها به آرزوهاشون بشود .
 البته بايد کمي به خودشون زحمت بدهند يک همچين آدمي را پيدا کنند .

17  بعضي ها كسي را مي خواهند كه : مفهوم حساب بانكي را براي آنها زنده كند .
هي چک بکشد . شايد چيزي شبيه " 
کت جادويي "

18. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : دوستش داشته باشند .

19. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : بتوانند حسابي آزارش بدهند .
خوب ديگه بايد قبول کنيد اين روزها بيمارهايي از اين دست کم نيستند.خدا زيادش نکنه !
( آن يار كه عشق او بود يارم و بس
  مي آمد و داشت قصد آزارم و بس )

20. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : مامانم اينا شون مي خواهند .

21. بعضي ها كسي را مي خواهند كههنوز خلق نشده.(اين يکي را به گمانم بايد مي گفتم همه نه بعضي)

22. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : يك چيزي خواسته باشند..... هوم !

23. بعضي ها كسي را مي خواهند كهبراي آنها مفهوم پدر و مادر بودن را زنده کنه . آخي!
حيوانکي ها. مامانش چپ ميره راست مي آيد آبغوره مي گيرد که مي ترسم بميرم نوه ام را نبينم !الهي!

24. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : مثل  يك تابلوي نقاشي زيبا باشد تا بتوانند قابش كنند بزنند به ديوار .
و اگر لازم شد بتوانند با خودشان اين طرف آن طرف هم ببرند .
(به بيداريش فتنه بر خد و خال
 به خواب اندرش پاي بند خيال)

25 . بعضي ها كسي را مي خواهند كه : كه انسان باشد
( از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
 گفتند
: يافت مي نشود .گشته ايم ما
گفت آنچه يافت مي نشود .آنم آرزوست )

26 . بعضي ها كسي را مي خواهند كه : كه رفيق آنها باشد
( تو ساده گفتي و من نيز ساده مي گويم
  پياده ام- و رفيقي پياده مي جويم
)

27.   خوب بعضي ها هم :  جز خودشان كسي را  نمي خواهند. هان!؟ اين هم حرفي است!
(
  من از دلبستگي هاي تو با آئينه دانستم
    كه بر ديدار طاقت فرساي خود عاشق تر از مايي
)

        جدي مي گويم . بعضي ها هم واقعا کسي را نمي خواهند . بيچاره ها به چه زباني بگويند . ولشان کنيد ديگر !

28.بعضي ها كسي را مي خواهند كه : آشپز ماهري باشد . sampel : مو قشنگ خودمون .
(هر چي راجع به موقشنگ بگوييم كم گفتيم! )

29. بعضي ها كسي را مي خواهند كه : بار زندگي شان را بگزارند روي دوش آن . خلاصه سواري.سواري.

30 . بعضي ها كسي را مي خواهند كه : به آن تكيه بدهند .دقت كنيد تكيه گاهي كه انتخاب كرديد كاه گلي نباشد يك دفعه فرو بريزد شما را هم له كند !

31 . بعضي ها كسي را مي خواهند كه : ............... هر چي تو بخواهي ......................

با تشكر از خودم و خودت(به خاطر اينكه وقتت را تلف كردي اين مطلب را خواندي) و شعراي نازنيني كه شعرشون را دزديدم. )

 

           من بي منم

 

تو كتيبه ها نوشتند ، دوستم داري ، هميشه يادمي ، تو با مني . نزديكتر از رگ گردنم . لذت مي بري از اينكه يادت مي كنند . گفته شده هر كسي ما را براي خودش مي خواهد جز خودت . گفته شده از اينكه از تو بخواهند لذت مي بري ،آن موقع است كه مي نازي آره بنده ات با تو نجوا مي كند . مي گويند كه گاهي تو فقط گوش مي دهي و جواب ها را بعدها مي دهي ، مي گويند وقتي دلت تنگ برام ، اين در و آن در مي كني ، تا من بروم ، تا من بيام ، بازم بروم بازم بيام...... آنقدر بيام در بزنم تا دلتنگي هاي تو هم كنار برود ، آخه اين عادت ماست تا كار داريم ، خدا داريم ، تا بار داريم ، يار نداريم !! ، وقتي راه آسفالت است خدام خودم ام . خواستم كه دردل كنم ، ديدم كه من چيزي نمي خواهم ، چيزي را كه گم كرده بودم ، خودت بودي ، نه آنچيزي كه من فكر مي كردم ، بس برام قدر يك نفس با تو بودن . بس برام....... چيزي نمي خواهم!!! هر چند اين هم چيزي است براي خودش . گاهي اين چيز ها آنقدر زياد است كه يادت مي رود راه و كوچه دوست كدام طرفي بوده ؟؟ آن وقت پيدا كردن آدرسش با خودش است ، يعني كليد مي دهد ؟

من بي منم

مي داني دوستت دارم
مي داني بي قرارم

مي
دانم دوستم داري
مي دانم كه با مني

مي داني من  خالي از هر سخنم
مي دانم تو با مني ،
من بي منم

دل پر غصه من ،
       چيزي نمي خواهد
فقط تو رو،
        
تو رو مي خواهد


اينكه من مي گويم :
             دلم پر است
اينكه من آه مي كشم :
             هوا بد است

تو كه ديگر خوب مي داني
دست ما رو خوب مي خواني

بهونه هاي دلم است
بي تابي هاي خودم است

منو پريشان مي كند
حيرون و گريون مي كند

دلم مي خواهد
پيشم باشي
ناظر و منظورم باشي

دلم مي خواهد
حرف بزنم
گريه كنم

بگويم كه من تو رو مي خواهم
پيشم باشي ، كي رو مي خواهم ؟

با تو باشم ، غم ندارم
غصه و ماتم ندارم

بهونه هاي دلم است
بي تابي هاي خودم است

من مي دانم رو دوشتم
من مي دانم رو شانه تم

اما بزار ، بازم بگويم
دلم مي خواهد
      دستم رو محكم بگيري
    
  ترسم رو از من بگيري

به من بگويي
     
     غصه هاتو بزار كنار
                تا با مني
        
                  دوام بيار  ، دوام بيار
 
به من بگويي
        
 كه با مني
         
   دوستم داري

به من بگويي
         تا با مني غم نداري
            تا با مني چي كم داري ؟

درد رو كه من بهت مي دم
درمونشم بهت دادم

تا با مني پاهاتو محكم مي زاري
ترسي از هيچي نداري

كي مي گويد
      من يادم مي رود
           كي مي گويد
                 من خوابم مي رود

لالايي هاي شب هات رو
نوازش هاي صبح هات رو

بوسه هاي رو اشك هات رو
ترانه هاي دلت رو

من كه
، مي گويم
من كه  ، مي دم

وقتي كه تو
       منو داري
          چي كم داري ؟


    آره ، خوب مي دانم
         تو با مني  ،
 من بي منم
 

           سپاس . سپاس ......



باز تو را مي جويم و بي توام !
باز تو با مني  و من بي منم ؟

زنده ام به عشق تو
مرده ام به اذن تو

اكسير اشك من است كه اعجاز مي كند
يا قلب رئوف توست كه بيداد مي كند؟

همه از تو وصل مي خواهند
گاهي به جايش فصل مي يابند

شاكرم براي هر چه که فصل کردي
{نه وصل}
قانع ام که دوستم مي داري

اعجاز تو همين است
اقرار من همان است

شکري براي هرچه بريدي ز من
شكري براي هرچه گسستي ز من

فصل يا وصل, سبز يا زرد
حق در چي است ؟
خوب سيرت ، خوب صورت
اصل در كي است ؟

حق تويي و مهرت
حق تويي و حكم ات

خواستم چيزي بگويم
چيزي به ذهنم نرسيد
خواستم چيزي نگويم
نغمه اي از قلبم رسيد
سپاس . سپاس . سپاس . سپاس ......


من غرق شرم ام و يک سپاس
همين!
حالا باز بگو :  من قدر ناشناس!

 

           هي رهگذر ! دست بردار



د
گر
       حرف نخواهم زد   
       گوش نخواهم شد
      
      
درب دعاي کسي نخواهم شد
       ذكر دعايم نخواهند شد

دگر براي کسي     
    
     
قصه نخواهم گفت
      شعر نخواهم گفت
     
     
غصه نخواهم خورد
      باده نخواهم خورد

دست بردار , دست بردار
   
    
دگر خواب نخواهم شد
      بر دار ، نخواهم شد      

دگر
      حناي كسي رنگ نخواهد داشت
      كلاه كسي ،  بها نخواهد داشت

و من
       شاه مهره اي , نخواهم خواست
       خاص چهره اي , نخواهم خواست

      
خاص را تقديس نخواهم  کرد
      
عام را تحريم نخواهم کرد

      
عام ،  شعر تازه من است                  
       
سرباز ، حرف تازه من است

هي رهگذر ! دست بردار
      
      
ما همه عقاب شديم
       نقش ها را ، فوت آب شديم

اعتراف مي کنم :
    
     
مهره هاي پشت ويترين ، ديدني نبود
       فکرها و حرف هاي خاص ، شنيدني نبود

قصه،  قصه وهم است
نقش و آب و رنگ و يك صحنه
غصه : قصه متن است
متن تو يا صحنه ؟

متن صحنه ات ،  زيباست
درد !!!  متن نا پيداست !

نقش ها همه ،  عالي
بطن ها همه  ، فاني

قصه ، قصه وهم است

     نقش و آب و رنگ و يك صحنه
 
                   
غصه : قصه متن است

                              
 متن تو يا صحنه ؟
 

            مرثيه اي براي ....



صداي شکستن ات
           به گوش مي رسد
   غبار محو شدنت
              به اوج مي شود

پاهاي محکم و دستان  گرمت را
                             کجا رها كردي ؟
ايمان محکم و اقتدار بي نظيرت را
                            کجا دفن کردي ؟

صبر کن قبل از مردنت
                        فرياد پر از اعتراض مرا بشنو
   قبل از تمام شدنت
  
                        فرياد يک نوزاد را بشنو

تو در من مي ميري , قطره قطره
ولي من , بي تو
, زنده مي شوم !! , ذره ذره

ديوار کودکي ام
    روياي نوجواني ام
                 آوار جواني ام
                        ..... پيري ام !

من ز نقش تو
                سيرم
ز حربه هاي بي نظير تو

                             پيرم

کاش فرياد پر از نياز من

فرياد پر از اعتراض من

در گوش بي هوتشت
در قلبت مدهوشت

رخنه اي مي ساخت !!!
          به وسعت دو جزيره محصور
                  در آب هايي که تو روان ساختي


شايد حق آنروز،
               
       رنگ مي باخت !!!
    
       به زيباي آزادي يک محصور
                 از محبسي که تو براي آن ساختي